حانیهحانیه، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

عسل مامان

خاله ها

1392/7/23 12:05
نویسنده : مامان سمانه
376 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز مهمون داشتم. خاله تارا و خاله نسیم و خاله مهسا و خاله زهرا (دوستای مامانم) اومده بودند من رو ببینند. قرار بود دو تا خاله ی دیگه هم بیان اما یکیشون کلاس داشت یول  یکی دیگه هم می خواد عروس بشه، یه عالمه کار داشت خوشبخت بشی خاله 

 

 

دستشون درد نکنه برای من و مامانم کادو آوردن با یه گل خوشگل. 

 

 من هم اولش نیگا نیگاشون کردم. بعدش یکمی بهونه گیر شدم و مامان و بغل می خواستم. خاله ها هم من رو بغل کردند و باهام بازی بازی کردند. وسط این بازی ها هم شیر می خوردم و می خوابیدم اما زودی بیدار می شدم تا از بحث عقب نیوفتم. خاله ها، لباس ها و وسایل من رو دیدن و من بغل مامانم بالا سرشون وایساده بودم ببینم چی کار می کنند.  بعد از ظهر بود و من بازم داشت خوابم می گرفت.خمیازه خاله ها حاضر شدند که برند.من تازه تازه داشتم باهاشون بازی بازی می کردم اما دیگه صبر نکردند من بخوابم و بیدار بشم دوباره بازی کنیم. با من یه عکس گرفتند و باهام بای بای کردند و رفتند خونشون. بای بای خاله ها باز هم بیاین پیش ما!!! 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

بابا داود
23 مهر 92 14:36
سلام رفقای مامان شانس آوردن حانیه تحویلشان گرفته و خودش را به خواب نزده!!!
خاله زهرا
24 مهر 92 2:38
چقدرم شما مهمون نواز بودی حانیه خانومبه مامان جونت رفتی دیگه
خاله مهسا
28 مهر 92 10:38
من الهی فدای شما بشم ... حسابی دل ما رو بردی حانیه خوشکله ... ایشالا زودی بزرگ شی بیای خونه ی ما شیطونی کنی منم هی ذوقتو بکنم نیناس خانوم زودِ زود بزرگ میشی معلومه که خیلی عجله داری
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عسل مامان می باشد